تنهایم، تنها ی تنها ،
وقتی شبها از هجوم خاکستری دلتنگی میگریزم به دنبال شانه ای برای گریستنم ..
وقتی شبها شبح های اندوه وجودم را به تسخیر میگیرند..به دنبال بهانه ای برای مردنم...
وقتی شبها پیچک ها ی تنهایی مرا به زندان های یاس می برند.به دنبال فریادی برای رهایی ام ..
وقتی شبها برق نگاهت بینایی چشمانم را کور می کند به دنبال سایه ای از عشقم...
وقتی شبهادر حجم سرد سکوت اسیر میشوم به دنبا ل دریچه ای برای نفس کشیدنم...
وقتی شبها از دست غرور ترد و شیشه ای ام میگریم به دنبال شهابی برای درددلم .
![]() |